Tuesday, November 13, 2012

Hunting Bears


گیج می خوردیم، از جوب رد شدن سر هر چارراه برامون سخت ترین کار بود. راه نمی‌شد بریم. میگم اینجا کجاست؟ نمی دونه، یعنی نمی گه که نمی دونه، کسشر می بافه. میگم بریم یه چیز بخوریم قبلش حداقل. شکم خالی که نمیشه باز. رفتیم رسیدیم به یه پارکی. خیلی متشخصانه بود، یه دختره داشت سیگار می کشید، گفتیم ما هم بکشیم، یعنی نمی دونم چرا. یه ساعت تو اون وضع دنبال تابلو گشتیم که کودوم پارکه، بعد تازه یادمون افتاد که چرا همون اول از کسی نپرسیدیم اینجا کجاست. یه کافه پیدا کردیم ولی جای اینکه بریم تو وایسادیم یه ربع بحث کردیم که ساندویچ تکی بخوریم یا نه، به نظرش اینکه یه ساندویچ بگیریم و نصفش کنیم خیلی مسخره اومد وغش کرده بود از خنده. بعد راه افتادیم، حالا پارکه کجا بود؟ محوطه خانه هنرمندان، ساندویچی کجا پیدا کردیم؟ روبروی پارک ساعی، پیاد. شب شده بود. میگم همین‌جا بخوریم. میگه اینجا گرونه، حالا تابلو قیمت نداشت اصلاً، رو هوا می گفت، رفتیم بالایی، اصلاً فکر کنم رسیدیم تجریش. چه می دونم یه جا بود پیانو می فروختن. رفتیم تو. کلی با یارو بحث کردیم که چی جوری باید اینا رو ببریم تو خونه که خط و اینا نیوفته، یارو هم خیلی جدی ما رو قانع می کرد که بابا طوری نیست. حالا رو هم بیست تومن تو جیبمون نبود. کل راهُ برگشتیم و یه چیزی خوردیم. رفتیم تو پارک و رفتیم بالا. لش کردیم رو صندلی.
-          چرا نمی میریم؟
-          چه میدونم، جنگ شه بمیریم.
-          جنگ نشه، اون جور همه به گا میریم
-          چه فرقی داره؟ حداقل یه جور باحال بمیریم، یه چیز جدید. البته من نمی خوام الان بمیرم آرزو دارم.
-          چی؟
-          می خوام برم سر کار پول درآرم
-          که چی بشه؟
-          چه میدونم، می خوام ببینم پول دربیاری چی جوریه. آرزوی دیگه م اینه که جدا شم یه خونه بگیرم، می خوای بپرسی که چی میگم نمی دونم.
-          ولی پول دربیاری دیگه هی می خوای بیشتر دربیاری. ته نداره، همیشه یه چیزی هست که نتونی بخریش و باید بیشتر پول داشته باشی.
-          نمی دونم. من فقط می خوام همه چیُ تجربه کنم، همین، چیز دیگه هم نمی دونم.

تقدیم به Hunting Bears از Radiohead.

Friday, November 9, 2012

I should have kissed you when we were alone


می لرزیدم قشنگ، فکر کنم اگه کسی بهم توجه می کرد می فهمید، ولی خوبیش اینه که کسی به کسی توجه نمی کنه. اگر هم بکنه تو مترو نمی کنه. تو خیابون نمی کنه. داشتم می چرخیدم واسه خودم. یه بارون آرومی هم بود که همون کلاه سویی شرت خرجش بود. یهو دیدمش. یعنی دیدمشون. چندتایی واستاده بودن و می خندیدن، بلند بلند گفتم یا حضرت عباس گاییده شدم، کسی نشنید، کسی گوش نمیده، مثل این بود که یهو رفته باشم تو کوره. رفتم جلو، چاره نبود. دهنم قفل شد. می فهمی چی میگم؟ قفل. من که زر زدنم مثل رادیو می مونه خفه شدم. بالا و پایین دهنمُ انگار چسب زده باشن، چار پنج ساعت فقط دو سه تا جمله.
نه اینکه بدم بیاد ازش. یعنی هیچ نفرتی ازش ندارم. فقط می خوام نباشه. بمیره یا هرچی. نباشه. می دونم مریضه این حرفم. می دونم کثافته. می دونم. ولی همینه. حالا عین کسخلا نمیگم با من تو خوب و خوشی، با اون بدی. نمیگم آینده مال ماست و این کسشرا. فقط میگم من می خوامت. می دونم باهاش خوبی و همین بهم عذاب میده، عذاب وجدان میده، که چیزیُ می خوام که به ضررته، یعنی از خودآزاری گذشته و دیگه سادیسمه.
جدی منُ چرا دور خودت نگه می داری؟ اصلاً نگه می داری یا من دارم موس موس می کنم؟ چرا؟ فکر می کنی مثلاً من چی باشم؟ اصلاً نکنه من بدبختیِ توام که نمی دونی چی جوری از سرت بازش کنی؟ این جور وقتا آدم رقت انگیز میشه، یه جوریه که انگار لباسش گه کلاغ گرفته، انگار شل می زنه. هر حرفی بزنی مسخره است. نمیشه به هیچکس چیزی گفت. مسخره میشی.
نمی تونستم بهش نگاه کنم درست، نمی تونستم درست باهاش حرف بزنم، همه چیز برام یه جوری میشد، انگار هوا گرم باشه و آدم خوابش بیاد، تو مه‌ش گم شدم. به خودم گفتم ولش کن، اگه یه قدم جلوتر برم به گا میره، خودم به گا میرم. ترسیدم، بی خیالش شدم. یعنی چاره دیگه نبود که.

تقدیم به CHEERS DARLIN'  از DAMIEN RICE.