Friday, November 9, 2012

I should have kissed you when we were alone


می لرزیدم قشنگ، فکر کنم اگه کسی بهم توجه می کرد می فهمید، ولی خوبیش اینه که کسی به کسی توجه نمی کنه. اگر هم بکنه تو مترو نمی کنه. تو خیابون نمی کنه. داشتم می چرخیدم واسه خودم. یه بارون آرومی هم بود که همون کلاه سویی شرت خرجش بود. یهو دیدمش. یعنی دیدمشون. چندتایی واستاده بودن و می خندیدن، بلند بلند گفتم یا حضرت عباس گاییده شدم، کسی نشنید، کسی گوش نمیده، مثل این بود که یهو رفته باشم تو کوره. رفتم جلو، چاره نبود. دهنم قفل شد. می فهمی چی میگم؟ قفل. من که زر زدنم مثل رادیو می مونه خفه شدم. بالا و پایین دهنمُ انگار چسب زده باشن، چار پنج ساعت فقط دو سه تا جمله.
نه اینکه بدم بیاد ازش. یعنی هیچ نفرتی ازش ندارم. فقط می خوام نباشه. بمیره یا هرچی. نباشه. می دونم مریضه این حرفم. می دونم کثافته. می دونم. ولی همینه. حالا عین کسخلا نمیگم با من تو خوب و خوشی، با اون بدی. نمیگم آینده مال ماست و این کسشرا. فقط میگم من می خوامت. می دونم باهاش خوبی و همین بهم عذاب میده، عذاب وجدان میده، که چیزیُ می خوام که به ضررته، یعنی از خودآزاری گذشته و دیگه سادیسمه.
جدی منُ چرا دور خودت نگه می داری؟ اصلاً نگه می داری یا من دارم موس موس می کنم؟ چرا؟ فکر می کنی مثلاً من چی باشم؟ اصلاً نکنه من بدبختیِ توام که نمی دونی چی جوری از سرت بازش کنی؟ این جور وقتا آدم رقت انگیز میشه، یه جوریه که انگار لباسش گه کلاغ گرفته، انگار شل می زنه. هر حرفی بزنی مسخره است. نمیشه به هیچکس چیزی گفت. مسخره میشی.
نمی تونستم بهش نگاه کنم درست، نمی تونستم درست باهاش حرف بزنم، همه چیز برام یه جوری میشد، انگار هوا گرم باشه و آدم خوابش بیاد، تو مه‌ش گم شدم. به خودم گفتم ولش کن، اگه یه قدم جلوتر برم به گا میره، خودم به گا میرم. ترسیدم، بی خیالش شدم. یعنی چاره دیگه نبود که.

تقدیم به CHEERS DARLIN'  از DAMIEN RICE.

No comments:

Post a Comment