از این بدن بیرون آمدن. به بالا. به قدیم و وقتی که پرواز می کردیم و
هوا داخل رگ ها بود. که نور از دستمان رد می شد. هزار سال پیش که هوا سرد و می
خزیدیم.
تمام رگ های من رودخونه ن و من تمام آب هایی که داخلشون می گذرهرو می
بینم. من می دونم که بویی که وقتی این آهنگُ گوش میدم توی کله م می پیچه چیه. تمام
این که هوا رو کدر کرده. که هیچی نمی بینم.
که قفسه سینه م میاد بالا و میرم روی هوا که انگار توی سینه م آتیش
می پیچه. که انگار اژدها باشم رو به داخل. که روی زمین نشستن سخته و فقط خوابیدن.
که چشما به سمت بالا بره. که سیاهی رو می خورم و شیرینه و که سفیدی تلخه که رنگ ها
مزه ن.
قبل از همه این ها. که تازه بودیم. که زخم ها هنوز نبود. که می
خندیدیم. که تمام چیز ها روی مان نوشته نبود و میشد. داخل هوا رو دیدن.
که ممکن بود؟ هیچ وقت؟ خواب هایی که می بینم از کجاست؟
همه جا کی پرشده؟ و این قدر پایین؟
که ساعت های پشت هم بالا و پایین و نتونستن. سالها. که مردن.
که همه چیز همیشه برای تو. که همه جا برای تو. که همه وقت ها برای
تو. که من فقط کوچک تر و رفتن.
که بیش تر از این نمی شه.
وقتی که درخت های شب و ستاره ها از کنار چشم ها فوت می شن به عقب.
که من دورم. که سال ها فاصله ست. حتی از خودم. که جدا میشم و نمی
چسبم دیگه. که از چشمهام بیرون می زنم و بخار می شم به هوا.
سنگ زرد و سیاه از زردی و نایلون. آتش قرمز و آبی که صدای فرو رفتن
می داد. خرده های ریخته روی زمین که جمع نمی شوند و تو می روند و مچاله شدن و
مچاله شدن و جمع شدن و سردی که گرم نمیشه. که اهمیت این ها چیه؟
من بالا میارم. بالا آورده شدم. که تمام چیزها همین بود. همه مدت ها.
طول های دراز. که مغز کوچیک من نمیرسه.
ساکت. که از من دیگه صدایی نیست. نگران نباش. آروم و ساکت. که هیچ
صدایی هیچ معنی نداره و همه یک چیزن و هیچ فرقی نداره. که تصویر ها کناره دارن و
معلق توی هوا. رنگ های رفته. که زدن بیرون از بدن. بیرون بودن و از سقف به پایین.
که از من بیش تره این همه نور. من ضعیف تر از این همه ام.
زورم نمی رسه.
تقدیم Bodysnatchers به از Radiohead.
No comments:
Post a Comment